قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
184
درة التاج ( فارسى )
مناظرهء اوّل - مناظرهء نوح عليه السلم با قوم خوذ ، جنانك در قرآن مجيد حكايت مىكند ، كى : أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً « 1 » وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً . يعنى اى قوم انديشه نمىكنيد كى - آفريدگار اين هفت آسمان را جگونه طبقه بالاى طبقه بداشت ، و ماه را سبب نور شب گردانيد ، و آفتاب را سبب روشنى روز كرد ، و بيش « 2 » ازين فرموذ « [ كه ] » : وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً « 3 » . يعنى انديشه نمىكنيد - كى آفريذگار شما را همجون نباتات از زمين برويانيد ، مختلف الشّكل - و الطّبائع . با آنك تأثير
--> ( 1 ) - در انجيل برنابا و در فلسفهء يونان نه آسمان آمده ، و در قرآن عزيز هفت آسمان ، و چون « كرسىّ » بر فلك ثوابت و « عرش » بر فلك اطلس تطبيق شود قرآن نيز مطابق آن دو باشد . - ولى مفسّران گويند « سبع سماوات » مانع نيست از اينكه شمارهء آسمانها بيش باشد ، چه قرآن كريم آسمانها را در هفت محصور نساخته است . و عدد خود مفهوم ندارد ، چنان كه اگر كسى گويد « عندى فرسان » اين جمله مانع نيست كه بنزد وى هزار فرس باشد ، و اگر خداوند يك آسمان ياد ميكرد مسلمانان در آسمان نخستين مىايستادند : و بجستجو و كنجكاوى بر نمىخواستند ، و همين كه هفت آسمان شنيدند خواندن فلسفه يونان آغاز كردند ، و حالا كه در فلسفهء نو مىنگرند نعمت و حكمت خداوند را بهتر مىشناسند . - و تعبير به « هفت » از جانب حق تعالى آزمايش و ابتلاء است ، . تا كوتهنظران بىخرد بترسند . و از بحث در عوالم كناره جويند ، و كسى كه عزمى توانا و همّتى بلند دارد گويد : اين هم كار خدا است ، و خداوند جاى ديگر هم فرموده است « وَ يَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ » . پس آسمان : يك باشد يا هفت يا سيزده يا هزار ، آفرينش و هستى آن گواه هستى - و دانش - و توانائى و حكمت آفريدگار است ، و درين منظور خصوصيّت عدد مدخليتى ندارد ، و چون باتفاق پيشينيان و معاصرين خلأ وجود ندارد ، پس ستارگان در اجرامى موجود طبقه بالاى طبقه گردش ميكنند ( تلخيص و نقل بمعنى از تفسير الجواهر تصنيف دانشمند معاصر الشيخ جوهرى الطنطاويّ ج 1 چاپ دوم ص 46 - 51 . ( 2 ) - كذا فى النّسخ و الصحيح : و پس . ( 3 ) - استعير الإنبات للإنشاء كما يقال زرعك اللَّه للخير ، و كانت هذه الاستعارة ادلّ على الحدوث لأنّهم اذا كانوا نباتا كانوا محدثين لا محالة حدوث النبات . . . و المعنى : انبتكم فنبتّم نباتا او نصب بأنبتكم لتضمّنه معنى نبتم . ( تفسير الكشاف ج : 2 ص 491 ) . يعنى شما هم مانند رستنيها نموّ ميكنيد ، و از همديگر متولد ميشويد ، سر شما بسوى آسمانست همچنانكه سرهاى نباتات كه در پستترين زينهء حيوة ميباشند در گل فرو رفته ، و حيوانات كه در درجهء وسط هستند رو به چهار جهت باقيماندهاند ، پس شما مانند درختى وارونه ميباشيد - دست و پا كه بمنزلهء شاخهاى درخت است در پائين و سر به بالا است ، و كسى كه بر رگهاى و رشتههاى آنها و جريان خون در هر سوى تن آگاه باشد انسان را همانند درخت خواهد ديد . بعلاوه شما در خلق و خوى و احوال ديگر خود نظير نباتات گوناگون هستيد ، چه در مردم هم مانند شجرهء طيّبه و خبيثه ، تلخ و شيرين و طيب و خبيث يافته مىشود ، استعداد شما نيز همچون استعداد نبات مختلف است ، هر كسى را خاصيتى است چنان كه هر نباتى خاصيتى ويژه دارد . دانش و هنر بر قواى شما بخش شده به همان نحو كه از هر نباتى منفعتى بدست ميآيد ، - برخى به مصرف خوراك ميرسد ، و از بعضى جامه ميسازند ، و پارهء به كار دارو مىخورد . و همچنانكه اگر قسمى از رستنى نرويد مردم از خاصيت آن محروم ميمانند ، هر طايفه و امّت و هر فرد مردم را خاصيت و فايده و منفعتى است كه چنانچه بىكار بماند فائدهء آن از دست جامعه برود ، مثلا اگر چنانچه گندم يا پنبه نرويد مردم بناچار پوست حيوانات بپوشند و با ارزن و سبزيجات زندگانى كنند و در تنگى افتند ، همچنين اگر طايفهء و گروهى از مردم دنبال وظيفهء خود نروند ، نوع مردم يا امتى كه كوتاهى كردهاند باندازهء تقصير خود رو بكم و كاست گذارند ، ( تلخيص و نقل بمعنى از تفسير الجواهر - ج 24 - ص 263 - 264 ) .